باران را در آغوش می گیرم
و خودم را غرق در رویای بدون تو بودن می کنم تو با آغوشی باز... با آغوشی پر از نفس های پاییزی به استقبالم می آیی... و مرا تنگ در آغوشت می گیری و یک نفس عمیق تو کافیست برای دوباره جان دادنم در هوای بودنت
نظرات شما عزیزان:
هلیا 
ساعت14:54---5 دی 1393
به انتظار همون روزی که سفت سفت قبرم منو به جای عشقم بغل میکنه و راحت میخوابم
|